۶ مطلب با موضوع «معرفی کتاب» ثبت شده است

معرفی کتاب "نیکولا کوچولو"

18302949

معرفی کتاب

نیکولا کوچولو

Le Petit Nicolas 

یه کتاب فوق العاده شیرین ، ساده و خنده دار مخصوص بچه ها . واقعا که نویسنده خیلی عالی تونسته دنیارو برای فهم بچه ها توصیف کنه . از زبان اونا از عشق و دوستی بگه ، از مشکلات زندگی بگه ، از غم و تنهایی و خیلی چیزای دیگه بگه . به نظر من که بچه ها خیلی میتونن لذت ببرن از این کتاب . 
یادش بخیر ... ابتدایی بودم عاشق این کتابای نیکولا کوچولو بودم . واقعا قشنگن . حتی وقتی بزگترم شدم بعضی وقتا یه نگاهی انداختم بهشون . اگه دوست دارین برای سنین پایین کتاب هدیه بگیرین این پیشنهاد فوق العاده ای می تونه باشه . 
اگه بخوایم ایرادی هم بگیریم تا جایی که من یادمه فونتش برای این سن یه ذره کوچیکه . 

ممنونم از رِنه که کتاباش دوستای خوب دوران بچگیم بودن .

--------------------------------------------------------------

Nicholas is the first in a series of five books, that bring to life the day-to-day adventures of a young school boy—amusing, endearing and always in trouble. An only child, Nicholas appears older at school than he does at home; his touchingly naive reactions to different situations cut through the preconceptions of adults to result in a formidable sequence of escapades.

This first book in the series contains a collection of 19 individual stories in which, despite trying to be good, Nicholas and his friends always seem to end up in some sort of mischief. In the school room, at home and in the playground, their exuberance often takes over and the results are calamitous—at least for their teachers and parents. Whether confusing the photographer hired to take the class picture, rescuing a ‘stray’ dog, or trying desperately to help the teacher when the school inspector pays a visit, Nicholas always manages to make matters worse.

This hilarious and heart-warming book will ignite laughter in children and adults alike. These stories of Nicholas’s cureless antics blend a wonderfully imaginative sense of humour with a refreshing take on life, to leave a lingering aftertaste of ageless romantic charm in any reader.

7665552 10824116 25727297 11983901

  • Emad K.A Hossein
  • سه شنبه ۲۱ دی ۹۵

نقد و معرفی کتاب "پاییز فصل آخر سال است"

( Review Updated )

25111728

نقد و معرفی کتاب

"پاییز فصل آخر سال است"

اثر نسیم مرعشی


"نا امیدترین لبخند دنیا را میزند. او هم مثل من می‌داند هیچ‌چیز هیچ‌وقت قرار نیست درست شود” 

باید بگویم که خواندن یک کتاب ایرانی امروزی بعد از این همه مدت لذت زیادی برایم داشت . دغدغه هایشان ، مشکلاتشان ، زیبایی و دل نشینی فرهنگ ایرانی ، بچه های دهه شصتی که نام نسل سوخته را دارند و ارتباطشان با همدیگر ، همه و همه عناصری بودند که زمان زیادی بود با آن ها رودررو نشده بودم . عناصری که درپشت غم و شادی زندگی ایرانی ما همیشه حضور داشته اند و شاید به دلیل مشکلات جامعه و کمکاری های هنری تصویری زیبا از آن ها نداشته باشیم . باید گفت که نویسنده در ساخت دوباره ی این تصاویر از انسان های هم زبان خودمان ، قدمی مثبت و رو به جلو دارد . به طوری که فضا و حال و هوای کتاب شما را یاد فیلم های مدرن و پست مدرن سینمای حال حاضر ایران می اندازد . از همان فیلم هایی که با فیلتر های کمرنگ و نام های عجیب و غریب و صدای آرام زنانه ی راوی وارد سینما ها می شوند . 
شخصیت پردازی ، احساسات و تفکرات هر شخصیت به بهترین شکل ممکن کار شده اند . واقعا که باعث می شود در انتها ، دلتان برای شبانه ی غمگین ، لیلای عاشق و روجای مهربان تنگ بشود . از همه بیشتر شبانه را دوست داشتم . لحظات حضور شبانه در کتاب ، از با احساس ترین لحظاتی است که توصیفات کتاب هم به اوج می رسند و نشان از زیبایی های قلم نویسنده دارد . 

"سرم را می اندازم پایین . می ترسم از جواب دادن . می ترسم دهانم را باز کنم و بگویم آره . بعد ، ارسلان بیاید و عقد کنیم و از فردایش ، مادرش هیولا شود و با چنگک و شنل سیاه بیاید پیش مان بماند و هیچ وقت نرود . خودش هم هر روز بیاید مرا کنک بزند و نگذارد دیگر ماهان را ببینم . بعد هم مامان ماهان را از خانه بیرون می کند و من نباشم به دادش برسم و سرگردان در کوچه ها گریه کند و گدا شود و آخرش با لباس های پاره از سرما و گرسنگی گوشه ی خیابان بمیرد . "
- شبانه

نقاط اوج داستان هم با وجود تعداد اندک خود ، به بهترین شکل ممکن پیاده شده اند . باید اعتراف کرد که کتاب یکی دو نقطه اوج احساسی دارد که ناخودآگاه شما را یاد غمگین ترین یا شاید هم احساسی ترین خاطراتتان می اندازد . 
داستان به لطف لطافت و ظرافت قلم نویسنده ، چنان شما را در تفکرات تلخ و عمیق و پیچیده ی شخصیت های داستان گم می کند که شاید حتی زمان را هم فراموش کنید و همین خود نکته ای است که ضعف های کتاب را به خوبی می پوشاند . 

"از لیلا بگویم که هنوز مى گوید میثاق کلید سل عمرش بوده و بدون او یک مشت نت پراکنده است، پخش در هوا، بى هیچ منطقى."

کتاب با وجود تمرکزی بیش از حد بر تفکرات و احساسات شخصیت ها ، توصیفات گاها طولانی و نبود یک عشق آتشین درگیر کننده ، باز هم کتاب خوب و با احساس و تاثیر گذاری محسوب می شود . هرچند که هیچ وقت به چنان نقاط اوج احساسی نمی رسد و نمیتواند میخکوبتان کند ولی کتابی است که می تواند برای یک زمستان سرد که مهمانی داغ همچون یک قهوه اسپرسو تلخ دارد ، مناسب باشد و شما را همراه داستان غمگین و گاها شاد شخصیت های دوست داشتی خود کند و بار دیگر احساسات ظریف و پیچیده ی انسانی را با طعم دوستی هایی از جنس فرهنگ و زندگی ایرانی به تصویر بکشد . کتابی که می تواند اثری خوب و با احساس در سبک ادبیات مدرن و ژانر اجتماعی باشد . 
کتابی که شاید باعث شود بغض کنید ، گریه کنید و در عین حال حس باارزش درک احساسات پیچیده ی اجتماعی را نیز القا می کند . 

------------------------------------------------

بخشی از متن کتاب : 
" دانشگاه. راه می روم و دلتنگ می شوم. آن جا غریبم. مثل مرد کرد ساعت فروش. نه که بهم خوش نگذرد، نه. اما دلم تنگ می شود. سنگ که نیستم. زندگی آنجا سخت است.حسرت همه چیزِ اینجا را می خورم. حسرت خیابان ها و ترافیک و گند و کثافت را حتا. حسرت روز هایی که از دست شبانه حرص خورده ام. حسرت کلاس با شاگرد های خنگم را. معلم که نمی توانم بشوم آن جا. فوقش گارسون می شوم یا ظرف شور. خسته می شوم، تحقیر می شوم. عصر ها، بی پول و تنها در اتاقم گریه می کنم. هیچ کس صدایم را نمی شنود. از یاد همه می روم. شاگرد هایم، بچه های شرکت، رامین، لیلا، شبانه. لیلا و شبانه مگر چقدر بعد از رفتن یادشان می مانم؟ یک هفته، یک ماه، شش ماه؟ آخرش تنها می مانم. هر شب در سرمای زمستان های دلگیر تولوز، برای لیلا و شبانه ایمیل می فرستم. نمی گویم زندگی چقدر بهم سخت می گذرد. نمی گویم دلم چه قدر تنگ شده. اگر بگویم هم باور نمی کنند. به جایش چیزی می گویم که بخندند. می گویم من اینجا خوبم. همه چیز عالی ست. از دانشگام تعریف می کنم و کلاس های رنگ و وارنگش. از کار جدیدم که مثلا در یک اتاق شیک در دانشگاه است. از همکلاسی های سیاه و عرب و فلیپینی ام می گویم. همه اش دروغ می گویم. ته همه ی جمله هایم، علامت خنده می گذارم. دو نقطه دی، دونقطه دی. آخرش هم می نویسم هوای مامان و هوای هم دیگر را داشته باشند. می گویم این چندین هزار کیلومتر فاصله، عمرا بتواند بین من و آن ها جدایی بیندازد. دروغ می گویم. مگر می شود جدایی نیندازد؟ "

------------------------------------------------

با آرزوی بهترین ها برای تمامی فارسی زبانان
و البته شرمنده بابت قلم پر ضعف بنده

"پاییز فصل آخر سال است"

  • Emad K.A Hossein
  • سه شنبه ۲۱ دی ۹۵

نقد کوتاه و معرفی کتاب "The Hawkline Monster"

302666

نقد کوتاه و معرفی کتاب 

The Hawkline Monster

هیولای هاوکلاین

اثر ریچارد براتیگان

ترجمه از  سارا خلیلی جهرمی


هیولای هاوکلاین . یک وسترن گوتیک . از همان ابتدا ی کتاب انتظار برای یک داستان متفاوت بالا می رود . منظورم درست بعد از خواندن نام کتاب است . یک وسترن گوتیک . اصلا نمی دانستم که باید انتظار چه محتوایی را داشته باشم . خب باید بگویم دقیقا همان چیزی بود که باید می بود . وسترن و گوتیک . داستان با شروعی تقریبا طوفانی نمای فوق العاده ، ادبیات خاص و لحن متفاوت خود را نمایان می کند . دو قاتل حرفه ای با اسلحه های غربی دوران وسترن که در طول داستان هیچ شباهتی به قاتلان حرفه ای ندارند . جز اسلحه هایی که حمل می کنند . پیدا شدن سر و کله ی دختری با ظاهر سرخپوست . غرب وحشی ، کلانتر و کاباره های وسترنی . داستان روایتی سینمایی دارد و از آن دسته کتاب هایی است که بعد از خواندن حس دیدن یک فیلم فوق العاده و صاحب سبک سینمایی را به شما می دهد . ادبیات داستان به معنای واقعی کلمه خاص است . شخصیت های بدون ثبات ، دیالوگ های گاها بی معنی و ساده لوحانه ، هجو های زیاد و در حاشیه ، توصیفات غیر ضروری و در عین حال القای بهترین نما از دوران وسترن ، ویژگی هایی از ادبیات متن هستند که شیوه ی های معمول داستان نویسی را به چالش می کشند و باعث جذابیت بالای سبک خاص این کتاب شده اند . کتاب داستانی بسیار شلخته و در ظاهر بی معنی دارد . اتفاقاتی که بی هیچ دلیل منطقی روی می دهند ، هیولایی که فقط سایه ای از آن باقی مانده ، تصمیم های بی دلیل شخصیت ها و غیره و غیره . اما باید گفت که درمتن صراحاتا اشاره هایی میشود که میتواند گره ی مفهوم داستان را باز کند . 
* ادامه ی متن حاوی اسپویل محتوایی است *
از متن کتاب : 
«طرز نشستن‌شان طوری بود که به نظر میرسید آمده‌اند پیک‌نیک. اما البته پیک‌نیک سوختن خانه بود و مرگ هیولای هاوکلاین و پایان یک رویای علمی. این طلیعه قرن بیستم بود.»
احتمالا برای تعبیر استعاره های کتاب و مفاهیم پشت هر قسمت آن باید به همان حال و هوای اوایل قرن بیستم مراجعه کرد . اما به طور کلی می توان خشونت و شرارت موجود در داستان و همچنین بی منطقی های شخصیت ها و تصمیم های غیر عادی آن ها را نوعی توصیف از همان دوران پرتنش و ناآرام آمریکا دانست . دوران تصمیمات اشتباه و برهم زدن ارزش های اخلاقی . 
شاید بتوان گفت که کتاب هیولای هاوکلاین جزو نمونه های خیلی خوب ادبیات رئال جادویی محسوب می شود . کتابی که می تواند شما را میخکوب روایت سینمایی و جذاب خود کند و به بهترین شکل ممکن افکار آمریکایی وسترنی را پشت داستان و شخصیت های گوتیک خود پنهان کند . حالا می توان گفت که اسم کتاب بهترین اسم ممکن بوده است . یک وسترن گوتیک . 

ترجمه ی داستان خوب و دارای ظرافت بالایی هستش . اما با به کار بردن بعضی کلمات اصلا موافق نبودم . در بعضی جاها بعضی کلمات از نظر من اصلا مناسب فرهنگ و ادب ایرانی نبودن . طراحی جلد هم در سطح قابل قبولی هستش . 

کتاب خیلی خوبی بود و از خوندنش بسیار لذت بردم . توصیه میشه که حتما بخونید . در کنارش هم میتونید آهنگ های وسترنی گوش کنید که واقعا جالب میشه و به حال و هوای داستان هم می خوره . این اولین کتابی بود که با یکی از دوستان به طور همزمان و به توصیه ایشون خوندم . نمیدونم ربطی داشته باشه یا نه ولی حس خیلی خوبی داشت برام . ممنونم ازت دوست عزیز .

با آرزوی بهترین ها برای تمامی فارسی زبانان
و البته شرمنده بابت قلم پر ضعف بنده

The Hawkline Monster

هیولای هاوکلاین

  • Emad K.A Hossein
  • پنجشنبه ۱۶ دی ۹۵

نقد کوتاه و معرفی کتاب " نفس "

نقد کوتاه و معرفی کتاب


نفس
اثر نرگس آبیار


علتش را نمی دانم ولی برای خرید و خوندن این کتاب ذوق و شوق زیادی داشتم . که متاسفانه تمام این شوق جای خود را به ناامیدی از این کتاب داد . کتاب نقاط قوت و صد البته نقاط ضعفی هم دارد ، به طوری که فکر نکنم دوباره سراغ خواندن دوباره ی این اثر بروم . قبل از هر چیز باید بگویم که خانم نرگس آبیار را می توان بیشتر به عنوان کارگردانی فوق العاده شناخت تا یک نویسنده ی عالی . از هر جنبه ای که نگاه می کنم ، به نظر من فیلم حداقل یک سر و گردن بالاتر از کتاب اقتباسی خود قرارگرفته است . لینک نقد فیلم هم در انتهای این نقد قرار می دهد . شاید نرگس آبیار در فیلم نامه نویسی و کارگردانی این اثر خلاقیت وزیبایی های بزرگی را به تصویر می کشد اما درمورد کتاب باید بگویم که تقریبا فقط ظاهری تک بعدی از ایده ی تکامل یافته ی فیلم آن است . 
کتاب در مورد پرسه ها و روزمرگی های دخترکی به نام "بهار" است . بهاری که در دوران انقلاب و جنگ ، دو بزنگاه مهم از تاریخ معاصر ایران قرار گرفته است . طبق همین گفته ها انتظار افکار و دغدغه های به مراتب عمیق تری را از دختری در آستانه ی بلوغ داشتم . اما تمام کتاب آن هم به سبک فانتزی کودکان ، محیط ، حوادث ، شخصیت ها و جامعه را با لحنی کودکانه برای مخاطب تصویرسازی می کند . لحنی که از ابتدا تا انتهای قصه ، هر چند با گذشت زمان و بزرگ شدن بهار ، ثابت می ماند . شاید انتظار داشتم که با "بهار" ی مواجه شوم که در لحظات اوج داستان ، جایی که دنیای سیاه بزرگتر ها توصیف می شد ، درام قوی تری را با افکار و فانتزی های فکری خود رقم بزند . دختری که قلبش از سیاهی های ایران ناراحت است و در دنیای ساده و کودکانه ی خودش به دنبال نفس و باطن زیبای باقی مانده از ویرانی های فکری آدم ها ، می گردد . اما حتی در لحظاتی که داستان در فیلم اوج میگیرد ما فقط با افکار کودکانه ی "بهار" طرف می شویم . شخصیت پردازی داستان خوب و راضی کننده است . نحوه ی حرف زدن و عقاید شخصیت های داستان با توجه به قرار داشتن آن ها در دوران پهلوی و انقلاب ، به درستی و در حدانتظار است . به طور مثال ننه آقا ، مادربزرگ "بهار" ، دقیقا همان مادربزرگ های قدیمی ایرانی را در ذهن شما تصویر می کند که شاید زیاد غر می زنند ، با جارو دنبال بچه ها می کنند ، زندگیشان بر اساس سنن و قواعد اسلامی می گردد و درمورد هر چیزی جمله "فلان هم فلان های قدیم " را به کار می برند . همچنین باید گفت که داستان از نظر ادبی هیچ کم و کسری ندارد و نثر ساده ی آن همراه با توصیفات زنده و استفاده از کلمات به جا ، به شدت دل نشین است . داستان نقاط شروع ، عطف و پایان بزرگ و احساسی ندارد و بیشتر شامل حوادث و اتفاقاتی است که در زندگی "بهار" یا در تخیلاتش رخ می دهند . این کتاب رمانی عالی و درگیر کننده از احساسات و افکار دختربچه ای به سن "بهار" نیست و داستانی است ، بعضا فانتزی ، از نگرش کودکانه ی او به زندگی است که دوست دارد آن را ، با تمام تلخی و شیرینی هایش ، یک نفس به سبک خودش تجربه کند . 

شرمنده بابت قلم پر ضعف بنده

 

نفس (Breath)

  • Emad K.A Hossein
  • شنبه ۱۱ دی ۹۵

نقد و معرفی کتاب All the Light We Cannot See

Image result for all the light we cannot see

نقد و معرفی کتاب

All the Light We Cannot See
نوری که نمی توانیم ببینیم

by Anthony Doerr
ترجمه روح الله صادقی

نشر در دانش بهمن

برنده ی جایزه ی بهترین ادبیات داستانی پولیتزر 2015


از نظر من کتاب، شاهکاری به تمام معناست ... اگر خیلی وقت هست کتابی پربار ، با معنا ، احساسی و .... نخوانده اید حتما به سراغ این اثر بروید . دخترزیبای نابینا ، پسری شجاع ، جنگ جهانی دوم ، آلمان ، فرانسه و .... همگی عناصر شروع کننده ای هستند که نوید داستانی شاهکار را می دهند . از همان اوایل کتاب نویسنده با پیش کشیدن اتفاقاتی عجیب و بدیمن ، قرار دادن داستانی در حاشیه داستان اصلی ، استفاده از توصیفات بی نقص و شروع جنگ ذهن مخاطب را ناخواسته درگیر ماجرایی پیچیده می کند ، به طوری که شاید کنار گذاشتن کتاب مانند ناقص دیدن فیلمی به نظر برسد . البته داستان اصلا عجولانه پیش نمی ورد و نشان از صبر و تجربه نویسنده دارد . هیچ فکر نکنید که با داستانی کلیشه ای مواجه هستنید که حول ماجرایی عاشقانه جریان دارد . داستان با طی فراز و نشیب هایی شما را به نقاط عطف عشق ، احساس و یا حتی تاریک ترین لحظات جنگ می برد ... گاه باعث می شود که بغض وجود شما را فرا گیرد و گاه وجود شما را از خشم پر می کند . اگر فکر می کنید که قرار است رمانی را بخوانید که رویای نویسنده ای از جنگ ، کشودر های فرانسه و آلمان ، و یا عناصر محیط باشد باز هم در اشتباهید . صحنه های جنگ ، انفجار ، درگیری و ... داستان به بهترین و واقع گرایانه ترین شکل ممکن توصیف شده اند ، به طوری که شاید اصلا نتوان درون صحنه های هیجانی و جنگ کتاب تناقضی را با واقعیت یافت . هر اسلحه ای که برداشته می شود ، هر شیئی که برداشته می شود ، هر موضوعی که پیش کشیده می شود با کاملترین جزئیات و اطلاعات همراه شده اند . به طور مثال نام ، تعداد تیر ، مدل ، صدا و .... اسلحه ها ذکر شده است . توصیفات کامل کتاب از عناصر محیط باعث می شود که تصویری کامل از صحنه کتاب را در ذهن خود داشته باشید و همین امر باعث سینماتیک شدن کتاب شده است ، به طوری که شاید بعد از خواندن این کتاب بار ها به یاد بیاورید که فیلمی با داستان این کتاب تماشا کرده اید . البته این توصیفات طولانی هیچ گاه باعث خسته شدن خواننده نشده و همواره با آرایه های ادبی مناسب و به جا همراه شده اند . اگر قرار باشد رمانی تک جلدی را به عزیزترین هایم هدیه دهم بی شک همین اثر ارزشمند خواهد بود . اثری که دوباره صفات شجاعت ، انسان دوستی ، گذشت و ... را زنده می کند و نشان می دهد که هر کس چه تاثیر عمیقی می تواند بر دیگران بگذارد و هر اتفاق کوچک توانایی نابود ساختن دنیایی دیگر را دارد . حتی شاید این کتاب شما را یاد داستان نویسی احساسی و مفهومی خانم رولینگ نیز بی اندازد . تنها انتقادی که به کتاب دارم جهش زمانی بلندی در انتهای داستان و پایانی غافلگیر کننده بر این داستان فوق العاده است . صد افسوس که جلد دومی وجود ندارد که باز هم مرهم دل خواننده های با احساس ، جوان و خوش فکر شود . 
کتابی که نگارش آن ده سال به طول انجامیده است ، نوری که نمی توانیم ببینیم شاهکاری است که شاید هیچ گاه دوباره تکرار نشود و اثر نویسنده ای است که 
"جملاتش در به هیجان آوردن خواننده ، هیچ گاه قصور نمی کنند"
(لس آنجلس تایمز)

شرمنده بابت قلم پر ضعف بنده 


Short Review of "All the light we cannot see"
By Emad Khoddam
GoodReads - 24 September 2016


All the Light We Cannot See

  • Emad K.A Hossein
  • شنبه ۱۱ دی ۹۵

نقد کوتاه کتاب (The Silkworm (Cormoran Strike #2

18214414

نقد کوتاه کتاب

(The Silkworm (Cormoran Strike #2

کرم ابریشم (کورمورن استرایک 2#)

 

by Robert Galbraith (Pseudonym), J.K. Rowling

ترجمه خانم ویدا اسلامیه

 

یه کتاب خیلی عالی برای طرفداران سبک جنایی . واقعا باعث تعجبه که نویسنده ی هری پاتر همچین داستان جنایی پیچیده و وحشتناکی رو بنویسه ! تنها مشکل اینه که اینقدر توصبفات و اطلاعات زیاده بعضا شب و روز بودن یادتون میره و اشاره ی زیادی هم نمیشه و اینکه بیشتر از روی وعده های غذایی باید شب و روز بودن رو حدس بزنید ! معمای داستان خیلی پیچیدست و با اینکه به همه چیز اشاره میشه و فرصت کافی برای فکر بهتون میده ولی بازم تا آخرین صفحه های داستان حل معمای داستان بسیار سخت هستش . این کتاب خیلی خوب میتونه شما رو با فرهنگ انگلستان و شیوه های کارآگاهی حرفه ای آشنا کنه . داستان هم فوق العاده قشنگ و روان هستش .... معلومه داستانی که جی کی رولینگ بنویسه چطوری هستش دیگه !
داستان اصلا خطی و حوصله سر بر نیست و خیلی زیاد به حواشی و ارتباطات شخصیت اصلی داستان با بقیه شخصیت ها پرداخته میشه و با توصیف های زنده و خوب نویسنده کاملا میتونید جو کتاب رو حس کنید . 
کتاب خیلی خوبیه و به طرفداران سبک جنایی و ماجرایی حتما توصیه میشه .


The Silkworm 
by Robert Galbraith

  • Emad K.A Hossein
  • چهارشنبه ۸ دی ۹۵
a boy who is trying find light in the darkness . overhung , Causeless ....

" ما اون جسم پژو ، با مغز پیکان "